تبليغاتX
درباره ی فیلم نامه و خیلی چیض های دیگر



نامه بازیگر مطرح هالیوود به اصغر فرهادی

















فیلم «جدایی...» با یا بی کارگردانش به این سو و آن سوی جهان سفر کرد و از آن استقبال شد.

سفرهای جهانی این فیلم از ایران آغاز شد و از جشنواره فیلم فجر، کمی بعدتر در سینماهای ایران نشان داده شد و مردم از آن استقبال کردند و بعد این حس مشترک به سراسر جهان منتقل شد تا مردم به تماشایش بنشینند و همچون ما بغض کنند، قاضی و راوی شوند و درگیر شخصیت ها.

به هر کشوری رفت، تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت و برخی از هنرمندان به تحسین در گفت وگوها و محافل سینمایی اکتفا نکردند و به فرهادی نامه نوشتند. در روزهایی که بحث جنگ با ایران پررنگ بود و هر روز خبری در این باره منتشر می شد و جنگ طلبان در رسانه های جهانی بر طبل جنگ علیه ایران می کوبیدند، سخنان «اصغر فرهادی» به عنوان سازنده فیلم «جدایی» در اسکار و پیش از آن در گلدن گلوب، سخن از صلح بود، به نمایندگی از مردمی که رسانه ها تصویری دیگر از آنان ارایه می کردند.

یکی از آنان که به اصغر فرهادی نامه نوشت، «مریل استریپ» بود؛ بانویی که ۱۷ بار نامزد اسکار شده بود و سه بار برنده آن، بانویی که لوح تقدیر نامزدشدن فیلم «جدایی» در اسکار ۸۴ را به «اصغر فرهادی» داده است.

او در نامه ای نکته هایی را درباره این فیلم بیان کرد که زاویه دیدی دیگر را رو به این فیلم می گشاید و آن را نه به عنوان فیلم و اثر هنری، که به عنوان تجلی یک اتفاق انسانی در قالبی هنری می ستاید.

او چنین می نویسد: ...












روزنامه شرق (sharghnewspaper.ir)

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت 15:27  توسط جواد یقموری  | 

 

تبریک به خودم و همه ی دوستداران سینمای فرهادی. آمد آن روزی که حرفش را همه جا می زدم.

تبریک.

جدایی یکی از شاهکارهای فیلم نامه نویسی سینمای ایران است. و  فرهادی یکی از بزرگ ترین درام نویسان این سرزمین.

 

دمش گرم و سرش خوش باد

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 اسفند1390ساعت 15:8  توسط جواد یقموری  | 

 

کمال تبریزی: ای اصغر فرهادی! الان هم وقت جایزه گرفتن بود؟!

کمال تبریزی: ای اصغر فرهادی! الان هم وقت جایزه گرفتن بود؟!
آخه عزیز دل برادر! الان هم وقت جایزه گرفتن بود؟! اونم از گلدن گلوب؟! خیلی نامردی! بی معرفت! اقلا میگفتی جایزه ما رو اعلام نمی کردن! همون پشت صحنه یه جوری زیر میزی می گرفتی می رفت پی کارش دیگه!

به تازگی کمال تبریزی با نگارش نامه ای طنزآلود به اصغر فرهادی موفقیت او در گلدن گلوب را تبریک گفت. متن کامل نامه تبریزی را در ادامه می خوانید:

هوالصاحب الفنون

نامه محرمانه کمال تبریزی به اصغر فرهادی!

سلام بر تو ای اصغر فرهادی سینمای ایران! نمیدونی چقدر بابت این جایزه ای که گرفتی خوشحالم! ولی افسوس که در این شرایط ایده آل! نمی تونم احساسم رو به کسی ابراز کنم... شهر شلوغه و همه به هم، گیر دادن! می ترسم بهت تبریک بگم و بابت همین تبریک خشک و خالی، بشم عامل بیگانه و صهیونیزم جهانی و طرفدار مراسم فواحش هالیوود!

اونوقت خر بیار باقالی بارکن! ولی خوب که فکر می کنم همش تقصیر توئه! آخه عزیز دل برادر! الان هم وقت جایزه گرفتن بود؟! اونم از گلدن گلوب ؟! آدمه دیگه! فکر نکردی تو این شیر توشیری بزن وببند خانه سینما، حسادت بعضی ها گل کنه؟؛ کلا در خانه سینما رو گل بگیرن؟!.. این همه متلک بارمون کنن!؟ آخه به فکر ما نیستی، به فکر سینما باش با این جایزه گرفتنت! رفتی اون جایزه گنده گنده رو گرفتی! حالا ما چه خاکی به سرمون کنیم؟!

خیلی نامردی! بی معرفت! اقلا میگفتی جایزه ما رو اعلام نمی کردن! همون پشت صحنه یه جوری زیر میزی می گرفتی می رفت پی کارش دیگه! بالاغیرتا، حالا که دیگه خراب کردی و همه عالم و آدم فهمیدن سینمای ایران جایزه مهم جهانی گرفته، عیب نداره؛ بیا و ازاین به بعد دیگه صداشو درنیار!.. مثل تلویزیون خودمون، شتر دیدی ندیدی!..

جایزه های احتمالی بعدی هم، علی الخصوص اسکارو که دیگه نگو!.. اگه دادن، پیشنهاد می کنم اصلا نگیری! یا اگرهم مجبور شدی بگیری، لااقل تقدیمش کن به اینایی که سریال ها و فیلم های جهانی ظرف ۳۳ روز می سازن؛... بلکه سینما یه کم از دست و زبان اشون در امان باشه!.. یه حسن دیگه هم داره، اگه این جایزه هایی رو که تو گرفتی، اینا بگیرن، دیگه میشه جزو افتخارات ما و به احتمال زیاد، از تلویزیون خودمون هم نشونش میدن!

اصغر جون، من و بقیه خونواده سینما، واقعا بابت این لطفی که در حق ما میکنی، ازت ممنونیم؛ جایزه هاتو تو بوق نکن!..بخصوص گنده هاشو!.. حرف آخرمون هم یادت نره؛...دیگه نشنویم جایزه اسکار و این حرفا ها... ! خدا خیرت بده!.. موفق باشی!

+ نوشته شده در  جمعه 30 دی1390ساعت 20:54  توسط جواد یقموری  | 


فیلم نامه ی « فصل چیدن گندم ها » تبدیل به « مادر لر » شد.

بلاخره بعد از مدتها بی خبری از فیلم نامه ای که به همراه دوست عزیزم روح الله ذوالفقاری نوشته و به معاونت سیما ارائه کرده بودیم. خبر هایی رسیده که فیلم تولید شده و نزدیک پخش است.

کارگردان و تهیه کننده ی فیلم آقای جهانگیر الماسی هستند. البته خود آقای الماسی می گن که فیلم نامه را باز نویسی کرده اند. امید وارم که کار خوب و قابل قبولی از آب در آمده باشد.

فیلم، داستان سربازی بنام پناه است که به قصد بیرون کردن قاتلین مادرش به روستا باز می گردد و ...

فیلم برداری این تله فیلم در روستای زاغه و انجیره شهر ملایر انجام شده است.

بازیگران اصلی پروژه : شهره لرستانی، محمدرضا قدیریان، غزاله نظر، مجید رزاز، کاوه اکبری، بهرام علیان، منوچهر بهادری، علی کریمی، سورنا فتاحی و فرشید صمدی پور.

سایر عوامل : مدیر تصویربرداری (اسفندیار شهیدی)، مدیر صدابرداری (هادی معنوی)، طراح صحنه و لباس (کیوان ذوالفقاری)، تدوین و موسیقی (افشین عزیزی)


http://www.loor.ir/News.asp?nid=3554&ln=fa

موسيقي فيلم «مادر لر» نقطه اشتراك موسيقي لري،كردي و بختياري است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 2 فروردین1390ساعت 16:22  توسط جواد یقموری  | 

 

 

 

متن کامل بیانیه ی آیت الله العظمی صانعی
بسمه تعالی
« وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَار »
در چند هفته اخیر شاهد اتفاقاتی هستیم که هر چند در گذشته نیز سابقه داشته است اما روند بعضی از این اقدامات از نوادریست که با هیچ یک از موازین شرعی، قضایی، حقوقی و اجرایی هماهنگی نداشته و ندارد؛ در صورتی که قدرتهای استبدادی نیز از برگزاری دادگاه و استناد به قوانین کشور و اجازه دفاع به متهم (هرچند به صورت محدود) در جهت گرفتن قیافه قانونمداری و حاکمیت قانون استفاده می نمودند.
هنوز فراموش نکرده ایم که دادگاههای سیاسی در رژیم گذشته، فارغ از احکام ظالمانه و فرمایشی بودن آنها مانند دادگاههای نظامی دکتر مصدق و فدائیان اسلام و دهها محاکمه سیاسی دیگر، چگونه برگزار می شد و متهمان چگونه از اعمال و افکار خود دفاع می کردند که خود حکایت از این توجه در سیستم حقوقی و قضایی دارد.
با این حال پس از سی سال از انقلاب اسلامی که شعار آن حاکمیت آزادی و جمهوریت بر مبنای موازین اسلام و نفی استبداد بود، شاهد حملات مکرر غیر اسلامی و انسانی به معترضان سیاسی و حبس آنها هستیم و ناباورانه می بینیم که شخصیت های خدومی همچون زبدة السادات و الاخیار، ذوی العز و الاحترام؛ جناب آقای مهندس میر حسین موسوی و همسر مکرمه و فاضله ایشان و یار دیرین و معتمد امام، حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ مهدی کروبی و همسر مکرمه ایشان بدون برگزاری هر گونه دادگاه و محکمه ای (هرچند صوری) و بدون اجازه دفاع به آنها در حصر خانگی با محرومیت از حقوق اولیه انسانی، قرار می گیرند. اعمال و رفتاری کهآجای بسی تاسف و تعجب است که برخی از افراد، اعتراض معترضین سیاسی را در جامعه فاقد هرگونه پایگاه و جایگاهی دانسته و آنرا دروغ و حیله پنداشته ولی با داشتن تمامی قدرتهای تبلیغی و رسانه ای از برگزاری یک دادگاه صالح علنی عاجز هستند تا در آن معترضان و منتقدان سیاسی نیز بتوانند از نظرات خود دفاع کنند و در نهایت جامعه خود قضاوت کند که حق با کیست؟
امید آنکه هرچه زود تر خداوند متعال با رهایی آن بزرگان و دیگران از حصر و حبس، توفیق خدمت در جهت احقاق حقوق ملت را عنایت فرماید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اسفند1389ساعت 21:3  توسط جواد یقموری  | 

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم. بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید. به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم! ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند. عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است. بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم. کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد! مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند. روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست. دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید! کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند. شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید. گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد. در مجلس ختم من گاز اشک آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند. از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضور یابم قبلا پوزش می طلبم به بهشت نمیروم اگر مادرم آنجا نباشد

+ نوشته شده در  جمعه 24 دی1389ساعت 14:16  توسط جواد یقموری  | 

 

 

کف خواست اصلاح طلبان:

سيد محمد خاتمي كف خواست اصلاح طلبان را براي حضور در انتخابات آتي اعلام كرد:

۱- آزادی زندانيان و ایجاد فضای آزاد برای همه احزاب و گروهها و رفع محدودیت های نا به جا؛

۲- پای بندی همگان بخصوص مسئولان به قانون اساسي و اجرای همه جانبه و کامل آن بخصوص اهتمام به روح قانون اساسی؛

۳- فراهم آوردن سازوكاري براي برگزاري انتخابات سالم و آزاد.

 

تذکر: از آنجا که سایت رسمی سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق و فهیم کشورمان فیلتر شده است. و به تازگی اقتدار گرایان حملات خود را در تلویزیون و منابع رسمی خود علیه رئیس جمهور مردمی دوران اصلاحات گسترش داده اند. این پست را می گذارم. شاید در مقابل بی عدالتی ها و ظلم های موجود اعتراضی کرده باشم.

+ نوشته شده در  جمعه 10 دی1389ساعت 11:36  توسط جواد یقموری  | 

محکومیت جعفر پناهی، به شش سال زندان

به خاطر شرکتش در تظاهرات و تبلیغ ضد دولت مورد محاکمه قرار گرفت. همچنین اجازه فیلمسازی این کارگردان و فیلمساز «موج نو» ایرانی، برای بیش از 20 سال لغو شد.

ولوله ای میان اهالی هنر هفتم افتاده است. وکیل این فیلمساز ایرانی در روز دوشنبه اعلام کرد که جعفر پناهی با دیدگاه نزدیک به مخالفان حکومت، به خاطر شرکت در تظاهرات و تبلیغات ضد حکومت به شش سال زندان محکوم شده است. همچنین وی برای مدت 20 سال از ساختن فیلم، نوشتن فیلمنامه، سفر به خارج از کشور و یا هرگونه مصاحبه محروم شده است. کارگردان دیگری نیز به نام «محمد رسول اف» که در ساخت فیلمی با جعفر پناهی همکاری می کرده حکم مشابهی دریافت کرده است. هر دو سینماگر اکنون باید درخواست استیناف خود را به دادگاه ارائه دهند.

جعفر پناهی، فیلمساز 50 ساله ایرانی، یکی از شناخته شده ترین چهره هایی سینمای «موج نو» ایران در دنیاست. وی که در یکم مارس گذشته در خانه اش در تهران به همراه میهمانانش و از جمله همسر و دخترش دستگیر شد. تمام آنان چند هفته پس از آن آزاد شدند. خود وی نیز سرانجام در پایان ماه مه به وثیقه 200 هزار دلاری آزاد شد. جعفر پناهی در خلال اقامتش در زندان، در اعتراض به شرایط بازداشتش دست به اعتصاب غذا زد.

عدم حضور در جشنواره کن

در رویارویی با اعتراضات بین المللی، وزیر فرهنگ جمهوری اسلامی اعلام کرد که دستگیری این کارگردان بر اساس این واقعیت بوده که وی دست اندر کار تهیه فیلمی درباره وقایع پس از انتخابات بوده است؛ اعتراضات گسترده ای که پس از انتخاب دوباره محمود احمدی نژاد در سال 2009 به وقوع پیوست. اتهامی که تا امروز جعفر پناهی همواره آن را رد کرده است. جعفر پناهی که با نقدهای اجتماعیش شناخته شده است، در سال 2000 به خاطر فیلم «دایره» برنده جایزه شیر طلایی جشنواره ونیز شد. در سال 2006 نیز فیلم «آفساید» وی برنده جایزه خرس نقره ای برلین شد. وی تاکنون دو بار برنده جایزه کن شده است. در سال 1995 به خاطر فیلم «بادکنک سفید» جایزه دوربین طلایی از جشنواره فیلم کن را از آن خود کرد و طلای سرخ»، فیلم دیگری از وی، در سال 2000 جایزه ویژه هیئت داوران بخش «نوع نگاه» جشنواره کن را برد. در ماه مه 2010 با آن که به عنوان عضوی از هیات داوران به جشنواره دعوت شده بود به خاطر دستگیری نتوانست در جشنواره کن حضور یابد. هیات داوران در روز افتتاحیه جشنواره به نشان همبستگی با وی یک صندلی را به صورت نمادین به نام وی خالی نهادند.

تهران جرم را از خودش در می آورد!

بسیاری از افراد سرشناش سینما چون استیون اسپیلبرگ ، مارتین اسکورسیزی ، آنگ لی و یا الیور استون، در طول سال گذشته پشتیبانی خود را از این فیلمساز به روشنی نشان داده اند. ژولیت بینوش، روز 23 مه، به محض دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اول جشنواره کن برای بازی در فیلم «رونوشت برابر اصل» عباس کیارستمی، فیلمساز ایرانی، بخشی از سخنان خود را به جعفر پناهی اختصاص داد.

عصر روز دوشنبه، واکنش به محکومیت وی دور از انتظار بود. برنارد هانری لوی، گفت که تهران «جرم را از خودش جعل کرده است و (با این کار) به تمام جامعه فرهنگی و هنرمندان اعلان جنگ داده است. «باید دلیل دیوانه شدن این حکومت را پیدا کرد.» این فلسفه دان خواستار بسیج جامعه فیلمسازان، جشنواره کن و همراهی وزیر فرهنگ با این جریان شد.

تیِری فرِمو، نماینده عمومی جشنواره کن نیز به نوبه خود اعلام کرد که به زودی کمیته پیگیری را در این مورد راه اندازی خواهد کرد.

عکس: جعفر پناهی در 30 اوت 2010- عطا کناره

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 دی1389ساعت 11:14  توسط جواد یقموری  | 

هنوز چند ماهی از شعار «اصلاح الگوی مصرف» نگذشته است که می بینیم چقدر زود این شعار حتی توسط  طرفداران پر و پا قرص رهبری هم زیر پا گذاشته می شود، نمی دانم مشکل از کجاست، آیا ما آدمهای فراموش کاری هستیم، آیا آدمهای ولخرجی هستیم، یا شاید هم مشکل از پول نفت است یا چیز دیگر ... قطعا حضور رهبر معظم به شهر قم برکات مادی و معنوی زیادی برای این شهر خواهد داشت، اما اسراف ها و ولخرجی های از کیسه ی خلیفه توسط بسیاری از ارگانهای دولتی شیرینی این حضور را تلخ کرده است. در هر مجلسی که می نشینی حرف از پوسترها، عکس ها، بروشورها، بنرها و پرده های بسیاری است که در سطح شهر دیده می شود. پوسترهایی با شکل ها، رنگها و قطع های مختلف از رهبر معظم؛ عکسهایی بسیار در اندازه ها و کیفیت کاغذهای مختلف. این روزها به هر کوی و برزن سر می زنی در مدرسه ها، اداره ها، پارکها و خانه ها با تلنباری از پوستر و عکس مواجهه می شوی که بسیاری از آنها بلا استفاده یا در زیر پا می افتند و یا برای خمیر کردن جمع می شوند. این در حالی است که بعضی از این عکسها و پوستر ها را اگر بخواهید در بازار آزاد بخرید مبلغی در حدود هزار تومان باید پول بدهید. پوسترهایی با بهترین کاغذ و رنگ، بنرهایی که قیمت بعضی از آنها بالغ بر یک میلیون تومان می شود، و پرده هایی که از در و دیوار شهر آویزان است. بنده با عکس و پوستر مخالف نیستم؛ اما هر چیزی اندازه ای دارد و سوالم این است که آیا صرف هزینه های میلیاردی برای این تبلیغات بی خاصیت درست است. مگر هر شهر ستاد تبلیغات ندارد، چرا هر ارگانی مبالغ سنگینی را صرف تبلیغاتی می کند که در بسیاری از موارد به ضد تبلیغ بدل می شود، نکند دستی در کار است که می خواهد چهره ی رهبری را خراب کند یا شاید هم دست خودمان در کار است. به هر حال چه دست خودمان در کار باشد و چه دیگری این کارها درست نیست. مردم قم اگر رهبری را از صمیم قلب دوست دارند برای هر خانواده یک یا دو یا حتی پنج عکس هم کفایت می کند و نیازی به خروارها عکس و پوستر نیست. چرا این همه پول بی زبان بیت المال را اینگونه صرف تبلیغات بی خاصیت و در بعضی مواقع هم منزجر کننده می کنند.  آیا آیت الله خامنه ای به این کار راضی هستند، قطعا به این کار راضی نیستند و قطعا هر عقل سلیمی این کار را تقبیح می کند، البته خدا خیر دهد بعضی از ارگانها را که کمی خلاقیت خرج داده اند و کتابی یا مجله ای یا یک سی دی عرضه می کنند که حداقل می توان نامش را تبلیغات فرهنگی نامید. به هر حال خدا هدایتمان کند به راه راست  و کمی هم عقل عطا کند و پناهمان دهد از آتش جهنم از این همه ولخرجی. یاد شهید طلبه غلامعلی سعیدی فر به خیر، که دوستش می گفت در جبهه بودیم و دیدم شهید سعیدی فر تفاله های چای را خشک می کند، قضیه را پرسیدم، گفت بیت المال است و باز هم می شود از آن استفاده کرد. یادشان به خیر،  که آنها با این دیدگاه سختی های جنگ را در دهه ی شصت اداره کردند و اینها اینگونه ... خلاصه از قدیم گفتند آدم که خیلی پول داشت و برایش زحمت نکشیده بود ،به همین ولخرجی ها مبتلا می شود (ان الله لا یحب المسرفین )

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 مهر1389ساعت 15:55  توسط جواد یقموری  | 

 

( لوقی باب ۱۰)

مأموریت هفتاد شاگرد دیگر

آنگاه ، عیسای خداوند هفتاد نفر دیگر را تعیین کرد و ایشان را دو به دو به شهر ها و نقاطی که خود عازم آن بود ، فرستاد، 2- و به آنها فرمود: مردم بیشماری ، آماده شنیدن کلام خدا هستند. بلی ، محصول بی نهایت زیاد است و کارگر کم ! پس از صاحب محصول درخواست کنید تا کارگران بیشتری به کمکتان بفرستد. 3- بروید و فراموش نکنید که من شما را همچون بره ها به میان گرگها می فرستم. 4- با خود نه پول بردارید، نه کوله بار و نه حتی یک جفت کفش اضافی . در بین راه نیز وقت تلف نکنید. 5- وارد هر خانه که شدید ، قبل از هر چیز بگویید : برکت بر این خانه باشد. 6- اگر کسی در آنجا لیاقت برکت را داشته باشد ، برکت شامل حالش می شود و اگر لیاقت نداشته باشد ، برکت به خود شما بر می گردد. 7- پس در همان خانه بمانید و بدنبال جای بهتر ، از خانه به خانه ای دیگر نقل مکان نکنید. هر چه به شما می دهند ، بخورید و بنوشید و از اینکه از شما پذیرایی می کنند ، شرمسار نباشید ،چون کارگر مستحق مزد خویش است! 8،9- اگر اهالی شهری ، شما را پذیرا شوند، هر چه پیش شما بگذارند، بخورید و بیماران را شفا دهید و به ایشان بگویید : ملکوت خدا به شما نزدیک شده است. 10- اما اگر شهری شما را نپذیرفت ، به کوچه های آن بروید و بگویید : 11- ما حتی گرد و خاک شهرتان را که بر پایهای ما نشسته ، می تکانیم تا بدانید که آینده تاریکی در انتظار شماست . اما بدانید که در رحمت خدا به روی شما گشوده شده بود ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 مرداد1389ساعت 21:15  توسط جواد یقموری  | 

 

آلمان همیشه کشوری مرموز و بزرگ در نظرم جلوه می کند.. شاید بخاطر اینکه زادگاه بزرگترین فلاسفه ی دنیاست ( هگل . هایدگر و ... ) شاید بخاطر اینکه بزرگترین کشور صنعتی دنیاست . شاید به خاطر نظم و منطق حاکم بر جامعه اش . شاید بخاطر هیتلر . شاید بخاطر نژاد آریایی اش و ...

جام جهانی اتفاقی است که تحلیل های زیادی را بدنبال خود یدک می کشد . و فوتبال ورزشی است که از هر جهت بخواهی تحلیلش کنی باز جای بحث و گفتگو دارد . فوتبال بازی است که همسان یک جامعه کوچک بازی کنانش در عین خلاقیت های فردی باید در کاری گروهی و با برنامه به پیش بروند . بعد از بازی آرژانتین و آلمان داشتم فکر می کردم که فوتبال هر کشوری نمودار طرز تفکر حاکم بر آن کشور است . و از فوتبال یک کشور می توان به مردم شناسی آن کشور دست یافت. آلمان بخاطر نظام فکری منطقی فلسفی و ریاضی وارش فوتبال و مردمانی ریاضی وار دارد که مثل یک ماشین و بدون دخالت احساسات رفتار می کنند اما در مقابل آرژانتین کشوری است در آمریکای جنوبی که مردمانی اهل شعر و  ادبیات و موسیقی دارد به همین خاطر فوتبالی احساسی و متکی بر فرد که گاهی بر اثر هیجان توفانی و گاهی هم بر اثر افسردگی در هم شکسته رفتار می کنند . و فکر می کردم که چرا فوتبال اروپا قوی تر از جاهای دیگر دنیاست ؟ شاید بخاطر اینکه مردمانش با دموکراسی و کار جمعی بهتر خو گرفته اند . نمی دانم شاید ... 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 تیر1389ساعت 2:0  توسط جواد یقموری  | 

آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک کوچک تر حتی از گلوگاه پرنده ای ...

 

آقایان علما که تخریب دفاتر مراجع تقلید صانعی و منتظری را توسط عده ای غافل دیدند و دم بر نیاوردند. آیا درحریت خود شک نکرده اند؟ کجاست آن ایمانی که بدون هیچ مصلحت سنجی و منفعت طلبی به حق گویی بپردازد؟ کجایند ابوذرها؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 خرداد1389ساعت 16:0  توسط جواد یقموری  | 

 

اکسیر محبت

http://firooze.net/articles/698

+ نوشته شده در  شنبه 15 خرداد1389ساعت 18:10  توسط جواد یقموری  | 

 

چوپان داد زد : آی دزد ... آی دزد ... بگیرینش ... بگیرینش

درست شب ۱۳ خرداد بود که داد زد و گفت آی دزد .

همه دویدند دنبال دزد ، اینور رفتند اونور رفتند

اما از دزد خبری نبود ،

برای همین ، گوسفندها خوششان آمد از چوپانی چنین فداکار که گفته بود ، آی دزد ، آی دزد

  
+ نوشته شده در  شنبه 15 خرداد1389ساعت 17:46  توسط جواد یقموری  | 


 بگذار بمانم یا صاحب

بگذار بمانم

من آن کوثرم که هر آن تکثیر می شوم.

گیرم که کٔشتی تنم را

چگونه نیست می کنی خاطرم را

گیرم که بٔریدی تنه ام را

چگونه می خشکانی ریشه ام را

گیرم که میخ کردی بالهای زخمی ام را به صلیب

چگونه معدوم می کنی قنوت سبزم را

گیرم که پاشیدی شیرازه ام را

چگونه جمع می کنی برگهای کاغذم را که برده است باد به هر سو

بگذار بمانم

چون که

تیک تاک زمان در انبساط است

و

دیوار شٔح در فرو ریختن

بگذار بمانم یا صاحب

بگذار تا

یک سامسونت چیکیتا سوغات برایت بیاورم .



+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اردیبهشت1389ساعت 23:57  توسط جواد یقموری  | 


سه رويكرد در فيلم نامه نويسي

نويسنده : جينا وانيم

مترجم : جواد يقموري (‌منتشر در مجله ی فيلم نگار)

قبل از اينكه براي نوشتن فيلم نامه اي بنشينيد ، شما  نياز به ارائه يك داستان داريد. حال سوال اين است كه براي گسترش داستان كدام راه  بهترين است ؟ البته راه و معبر واقعي در كار نيست , بلكه منظور شيوه هايي است كه خلق داستان را براي شما آسانتر مي كند . اجازه بدهيد نگاهي به سه 3 راهي ( رويكردي )  كه ما را به آفرينش يك داستان مي رساند بياندازيم .

1- رويكرد سيلان ذهن

2- رويكرد تحليلي

3- رويكرد منطقي

 

1 - رويكرد سيلان ذهن( بداهه نويسي ، نوشتن خودكار )

اين موقعي است که ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 10 اردیبهشت1389ساعت 19:22  توسط جواد یقموری  | 


منم مرده ای خوابیده ، خوابیده

زیر خروارها ...

جوانکی محبوس در اعماق

در زهدانی تاریک و سرد

نوری می بینم

می خواهم زائیده شوم

می خواهم زائیده شوم 


+ نوشته شده در  جمعه 27 فروردین1389ساعت 2:10  توسط جواد یقموری  | 

  نويسنده : جينا وانيم

مترجم : جواد يقموري ( منتشر شده در مجله فیلم نگار )

هرشغلي نياز به ابزار خاص خود دارد . نمي توان خانه اي چوبي را بدون چكش و ميخهاي بزرگ ساخت و بدون دلال سهام را خريد و فروش كرد . بسكتباليست ها به حلقه هاي بسكتبال وتوپ نياز دارند . اسكي بازها به چوب اسكي و برف نياز دارند . نقاشان محتاج به چند قلم مو و رنگ هستند....

جعبه ابزار فيلمنامه نويسي

با اين اوصاف يك فيلمنامه نويس در جعبه ابزار خودش به چه وسائلي نيازدارد ؟

يك خودكار و مقداري كاغذ ؟ يك كامپيوتر قابل اعتماد ؟ بله به يك شروع عالي .

اگرشما قصد داريد فيلمنامه هايي را به عنوان شغل يا سرگرمي بنويسيد محتاج اين هستيد كه جعبه ابزاري را بسازيد و يا در صورت داشتن آن ابزارش را بهبود ببخشيد .

·        از آنجا كه فيلمنامه نويسي يك كار فيزيكي است نياز به يك ماشين تحرير يا يك كامپيوتر و نرم افزار كلمه پرداز  وتعداد زيادي كتب مرجع داريد .

·        و از آنجا كه فيلمنامه نويسي يك حرفه است نياز به آموزش ، كارورزي و مقدار زيادي تمرين وتكرار داريد .

·        و از آنجا كه فيلمنامه نويسي يك هنرمحسوب مي شود ، به همه تجربيات قبلي ، داستانهايي كه مي بينيد و مي خوانيد و هر چه كه مي شنويد نياز داريد و محتاج هرچيز پرحرارت ومهيج هستيد  ... همه اين تجربيات شخصي بايد داخل جعبه ابزار شما شوند .

ابزارهاي نامرئي

جوان فعال وپركاري به شوخي مي گفت « اولين فيلمنامه ام را در پنچ سالگي نوشتم . در دوازده سالگي اولين جايزه ي اسكارم را بردم ، دومين جائزه ام در پانزده سالگي بود .»

شخصي سوال كرد « در اين سن و سال در مورد چه چيزي مي توانيد بنويسيد ؟ »

جوان گفت ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 20 فروردین1389ساعت 11:4  توسط جواد یقموری  | 

 

دست خودم نیست ، ندارم از گرمای حضوری ، زیر چتر ، زیر باران ، تجربه ای

 

                                        ندارم از زیر درخت بید ، نشسته خیس ، چشم به راه ، تجربه ای

 

طعنه مزن ، که نیست در قاموس تو ، معنای عشق ، معنای اشک

 

                                         ندارم از دلم گرفته ، می خواهمت ، دوستت دارم ، تجربه ای

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 فروردین1389ساعت 0:36  توسط جواد یقموری  | 

 

دویدن روی آب ، کار من نیست

دویدن روی آب کفشهای قرمزی می خواهد با بندهای طلایی رنگ نامرئی

خب زندگی این است

حتی جیم کری در فیلم بروس توانا هم می داند که راه رفتن روی آب کار او نیست و زندگی سخت است.

به ریش های آبی چنگیذ خان مقول غسم که راصت می گویم

دویدن روی آب سخت است و قلب آدم می تپد برای آن کفشهای قرمز

 

 

ای موسی کفشهایت را درآور

این را خداوند گفت به موسی در کوه طور

پس کفشهایت را در آور

کوهستان کفشهای قرمزی می خواهد با بندهای طلائی رنگ نامرئی

 

 

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 اسفند1388ساعت 0:49  توسط جواد یقموری  | 

 

دستم را روی برآمدگی اسلحه زیر پیراهن صورتی رنگم می گذارم ،ماشین حرکت می کند ، از بلوار امین به سمت باشگاه بدنسازی می روم ، پشت چراغ قرمز می ایستم ،‌ از شیشه ی ماشین دستی داخل می شود و مجله ای داخل می کند ، می گیرمش ، تصویری از تعمید یک درخت در غار حرا روی جلدش نقش بسته است ، و روی آن نوشته مجله ی  پیامبر آب ها ، صفحه ی دومش را باز می کنم ، با کلماتی درشت نوشته ،‌ شعر و جادو ،‌ چهره در هم می کشم و می اندازمش روی صندلی جلو ، کنار کیف سبزم . سیگاری در می آورم و آتش می زنم ، چراغ سرخ ، ‌سبز می شود ، زیر لب چیزی می گویم ، ماشین را به دنده می گذارم و راه می افتم ،‌ با سرعت از کنار ماشین ها می گذرم ، لباس فروشی شهر بانو از کنارم رد می شود ،‌ چشمک زن کتابفروشی کعبه ، روشن و خاموش می شود ، خیابان غدیر از کنارم می گذرد ، ماشینی جلویم در می آید ، ‌می زنم روی ترمز و کتاب هنر چیست تولستوی از روی داشبورد به کف ماشین می افتد، سرم را روی فرمان می گذارم و بوق ماشینها مدام از کنارم رد می شوند ، کیفم  را وارسی می کنم دستم به کتابی می خورد ، قهرمان هزار چهره ی جوزف کمپل ، ورق می زنم به صفحه ای می رسم . بالای صفحه نوشته است «‌ و سرزمین اصلی من ،‌سرزمین ستارگان تابستانی است . من با خدای ام بر بلندترین افلاک بودم ،‌ هنگامی که لوسیفر (‌شیطان )‌به اعماق جهنم هبوط کرد » . از ماشین بیرون می آیم و دستی به موهایم می کشم . هنوز زیرپیرهن صورتی رنگم قلمبه است و هوز به باشگاه بدنسازی فکر می کنم . سوار می شوم و مجله ی پیامبر آب ها کنار کیف سبز رنگم خودش را به من نشان می دهد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 بهمن1388ساعت 22:19  توسط جواد یقموری  | 


فیلم زمهریر ؛ ساخته ی آقای علی روئین تن ؛ فیلمی متفاوت درباره ی شخصیتهای جنگ است ؛ صحبت درباره ی فیلم سهل و ممتنع است . فیلمی که شبیه فیلم آدم برفی ظاهری غلط انداز دارد . این  فیلم بخاطر  گفتگو های مبالغه آمیز و طنز گزنده و موقعیت های عصبی اعلامیه وارش تنه به فیلم های پست مدرن می زند . زمهریر بخاطر وضعیت پارادکسیکال درونی اش در مرز بین هجو و واقعیت باقی می ماند و همین امر موجب واکنش خشمگونه ی بسیاری شده است . این فیلم بیشتر شبیه اعلانیه ای اعتراض آمیز به وضعیت کشور است و نوستالژی وار بدنبال مردان بی ادعای جنگ می گردد . روئین تن که نتوانسته عصبیت خویش از وضعیت موجود را کنترل کند فیلمش فریادی می شود که از گلوی دوربینش بیرون می زند. و همین امر فیلم او را تحت تاثیر قرار داده و از سینمای ناب دور می کند . با این حال به نظر می رسد که فیلم با توجه و نظر هجو گونه به فیلم اخراجی ها ساخته شده است . شخصیتهای این فیلم شباهت زیادی با شخصیتهای فیلم اخراجی ها دارد و می توان گفت که شخصیتها عمیق تر و قوی تر از تیپ های موجود در فیلم اخراجی ها هستند این فیلم تماشاگر را به همذات پنداری با سید علی ها و مردان بی ادعای جنگ وا می دارد. شروع آشنا زدایی شده و خلاقانه ی تیتراژ نوید فیلمی متفاوت را می دهد . زمهریر بخاطر واکنش های متفاوت درباره اش به فیلمی تاثیر گذار یا شاید منفور در تاریخ سینمای جنگ تبدیل خواهد بود.

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 بهمن1388ساعت 17:51  توسط جواد یقموری  | 

 

 درونمایه : مَن طَلَب الریاسَة هَلک

ریاست طلب هلاک می شود.  امام موسی بن جعفر (ع)

فرایند شکل گیری داستان حرکتی است میان دو ایده

۱- ایده ی اولیه ( سوژه) ( که بندرت در قالب یک جمله ی کامل می گنجد و معمولا پرسشی است با پایان نامعلوم . چه خواهد شد اگر ...؟

۲- ایده ی نهایی ( تم - ایده ناظر - درونمایه )( جمله ای روشن و منسجم که بیانگر معنای تغییر ناپذیر داستان است ) ایده ی نهایی از دو جزء تشکیل شده الف - ارزش ب - علت

حدیث امام موسی (ع) جزء اول درونمایه را دارد ٬ ما می توانیم جزء دوم را به آن اضافه کنیم تا به درونمایه ای دینی دست پیدا کنیم  .

ریاست طلب هلاک می گردد ( جزء اول )٬ زیرا نزدیکان خود را برای رسیدن به ریاست قربانی می کند ( جزء دوم ). یا اینکه زیرا برای رسیدن به ریاست از شیوه های نادرست ( چاپلوسی - رشوه - آدم کشی و ... ) استفاده می کند ( جزء دوم )

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 بهمن1388ساعت 0:38  توسط جواد یقموری  | 

 

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 

در داستان گویی ، کشمکش و تقابل خیلی جالبتر از آسایش و آرامش است .کشمکش هنگامی شکل می گیرد که یک نا برابری ما بین نیاز های ضروری شخصیت و توانائی او یا خواسته ی شخصیت و باید های اخلاقی او وجود داشته باشد . علت جذاب بودن کشمکش برای ما این است که عدم تعادل موجود ، یک موقعیت غیر قابل پیش بینی را برایمان خلق می کند . کنش های داستانی بدون کشمکش به شدت بی مزه عمل می کنند . از نقشه بالا برای بررسی اینکه برای شخصیتها / طرح / داستان ، چقدر کشمکش نیاز دارید استفاده کنید .

0   کمترین کشمکش : این زمانی است که توانائی شما در انجام کاری برابر با نیاز انجام آن کار باشد و یا خواسته شما برای انجام کاری همسنگ با باید های اخلاقی انجام آن است . « من در انجام آنچه که نیاز به آن دارم توانائی دارم ، و من می خواهم کاری را انجام دهم که  معیار های اخلاقی من امر به انجام آن می کند .

10  کشمکش متوسط : این جائی است که  نابرابری  فقط در مسیر نیاز های ضروری / توانائی یا فقط در مسیر باید های اخلاقی / خواسته وجود داشته باشد . « من نمی توانم کاری را انجام دهم اما نیاز به انجام آن دارم . » یا « می توانم کاری را انجام دهم اما هیچ نیازی نسبت به انجام آن احساس نمی کنم . » یا « می دانم که وجدان و معیار های اخلاقی چه حکمی می کند اما نمی خواهم آن را انجام دهم . » یا «  واقعا می خواهم کاری را انجام دهم اما انجام آن از نظر اخلاقی درست نیست . » ومثالهائی مانند آن .

20   بیشترین کشمکش : بیشترین کشمکش هنگامی است که نابرابری هم در مسیر نیاز های ضروری / توانائی و هم در مسیر باید های اخلاقی / خواسته هر دو با هم وجود داشته باشد . یعنی تضاد و نابرابری در مسیر واقعیت/ پندار و مسیر استدلال/ احساس باشد . این جائی است که شما نیاز به انجام کاری دارید که کاملا با توانائی شما در انجام آن کار ناهمگون است ( یا بالعکس ) و علاوه بر آن خواسته انجام آن کار در  شما در تضاد با باید های اخلاقی و وجدانتان در انجام آن کار است ( یا بالعکس ) . به عبارت دیگر اگر احساس که حد فاصل بین نیاز و خواسته است در تضاد با استدلال که حد فاصل بین توانائی و وجدان است باشد این حالت بیشترین کشمکش را ایجاد می کند یا بالعکس یعنی واقعیت که حد فاصل بین توانائی و خواسته است در تضاد با پندار که حد فاصل بین نیاز و وجدان اخلاقی است باشد باز هم بیشترین کشمکش را ایجاد خواهد کرد  . « من نمی توانم کاری را انجام دهم اما نیاز به انجام آن دارم ، از طرفی می دانم که وجدانم مرا به آن  امر می کند اما نمی خواهم آن را انجام دهم . » یا « من می توانم‌ آن کار را انجام دهم اما هیچ نیازی نسبت به آن احساس نمی کنم ، از طرف دیگر  واقعا  می خواهم آن را انجام دهم اما وجدان و معیارهای اخلاقیم  آن را نمی خواهد .          

           ترجمه از جواد یقموری برگرفته از سایت dramatica

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 دی1388ساعت 0:24  توسط جواد یقموری  | 

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 

 طرح این فیلم نامه توسط کارگردان محترم فیلم، جناب آقای محمد رضا زندی ارائه شد. تهیه کننده ی این فیلم آقای علی صفایی بود و فیلم نامه ی این فیلم را من و دوست عزیزم روح الله ذوالفقاری در زمستان سال ۱۳۸۷برای شبکه استانی نور ( قم ) نوشتیم .

 این فیلم در تاریخ ۷ دی سال ۸۸ از شبکه ی قم پخش شد .

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 دی1388ساعت 23:53  توسط جواد یقموری  | 

 

نقل است زن و شوهری پیش روانشناسی رفتند و از عدم تفاهم با یکدیگر حرف زدند . روانشناس از آنها سوال کرد هنگام عدم تفاهم آیا با هم دعوا می کنید یا حرف می زنید . زن و مرد کمی فکر کردند و جلسه را ترک کردند. بعد از مدتی مرد تماس گرفت و گفت: دیگر با هم دعوا نمی کنیم بلکه یاد گرفته ایم، حرف بزنیم .

دیالوگ در بقا و تعالی بشر امری است ضروری، این مهم در فیلم نامه ضروری تر است. دیالوگ یعنی تعامل بین دو نفر که خود را هم سطح یکدیگر می پندارند و برای ارتباط با یکدیگر جهت ابراز نیاز ، ‌احساس ، تفکر ، رفع سو تفاهم و ... به گفتگو می نشینند .

بسیاری از مشکلات خانوادگی جامعه ی ما  به این امر باز می گردد که دیالوگ را یاد نگرفته  و بکار نمی بندیم. هر چند مردم شناسان می گویند که غربی ها بیشتر اهل دیالوگ هستند تا ما شرقی ها ،

اتفاقی که در انتخابات اخیر ایران افتاد شبیه داستان خانواده  ای است که دو طرف نتوانستند با هم حرف بزنند، یکی که قدرت و زور داشت چنگ و دندان نشان داد و آدم کشت و دیگری که زور نداشت شروع کرد به لجبازی و انکار .

اساسا ، اصولا و بطور خیلی بنیادین و  بسیار بسیار ریشه ای، امر دیالوگ چیز خیلی خوبی است ، خیلی خوب ، بثیار آلی و مفید برای صلامتی بشر

 ای کاش یاد بگیریم دیالوگ کنیم .

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 دی1388ساعت 0:19  توسط جواد یقموری  | 

 

گره گشایی اصطلاحی است در فیلم نامه که در پرده ی سوم ، یعنی اواخر داستان رخ می دهد . درست جایی که مشکل و سوال اصلی رو به حل شدن می رود .

بعد از بیانیه ی 17 آقای موسوی ،‌ تحرکاتی در سطح پنهان مدیریت کشور صورت گرفته که نشانه های آن را در رسانه ی ملی و برنامه هایی از قبیل رو به فردا می بینیم . به نظر می رسد مدیریت کشور ، عاقلانه تر از قبل به این نتیجه رسیده که باید پای مذاکرات بنشیند و از متهم کردن و تندروی علیه یکدیگر دست بردارد ، ای کاش مناظراتی از قبیل برنامه ی رو به فردا ، شبهای بعد از انتخابات انجام می شد و  فضای پلیسی و خفقان اطلاعاتی بعد از آن تبدیل به فضایی آزاد می شد ،‌ در آن صورت این همه خون ریخته نمی شد و این همه انرژی و هزینه های گزاف (‌ مالی ،‌ جانی ، وقتی و ....) برای این ملت بیچاره ی فلک زده پرداخت نمی شد . مدیریت عقل می خواهد که ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 دی1388ساعت 0:12  توسط جواد یقموری  |